عسل مامان وبابا

عزززززززززززززززززززززززززززززیزم

  عزیز جونم   دنیا رو خیلی کوچیک می بینم که بخوام بگم  "یه دنیا دوستت دارم     آغوشم منتظر گرمی تن تو دیدگانم منتظر دیدن نگاه تو لبانم تشنه بوسیدن لبهای غنچه ایی تو عسل زندگی  مامنتظرتیم......................                  ...
1 شهريور 1390

نفسم

می بوسمت دوتا یکی زودی بیا خدایا می خوام نفساشو سالم باشه جیگرم پاره تنم نمی دونم این حس رو فقط من دارم یا همه بعد ازدواج میخوان نی نی داشته باشن خونشون از سکوت در بیاد من آرزوم تویی نوزاد عسلم جونت به جون من بسته است عسلم پسر یا دختر نازم         دست کوچولو پا کوچولو گریه نکن بابات میاد تا خونه ی همسایه ها صدای گریه هات میاد گشنه شدی شیرت بدم تشنه شدی آبت بدم خوابت میاد بگو لا لا، تا من کمی تابت بدم تق و تق و تق این باباشه صداش میاد گریه نکن تا بشنوی صدای کفش پاش میاد       ...
27 مرداد 1390

سپاس تو را ای خدا

    وای خدا یعنی چه شکلی میشه نفس من؟ چند وقت پیش عزیزم سوره یوسف رو خوندم وروی یه سیب دمیدم وخوردم تا تو جیگر گوشه من ناز بشی  الهی به حق امام عزیزم امام رضا(ع)سالم باشی نفس مامانی عزیز بابایی مهیار نازم بوووووووووووووووووووووووووس        پسر بابا قشنگه با زندگي يه رنگه شب كه بابا تو خونه ست پسر بابا رو شونه ست بالا و پايين مي ره نفس اونو مي گيره امّا بابا مي خنده دور غم و مي بنده اگر چه خيلي خسته اس لباش مثال پسته اس دلش چه شاده شاده خوشيش چقدر زياده پدر و پسر تو اَبران با اون...
27 مرداد 1390

مهیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار منی تو

به نام خالق عشق امروز 14 مرداد سال نود گل من تو امروز آخرهای         سه ماهگی رو سپری میکنی وتا چند روز دیگه میری  توچهارماهگی.امید مامان وبابا ان شالله سالم باشی.درضمن فردا تولد مامانته گلم. من بابا جون واست اسم انتخاب کردیم اگه تو هدیه خدا پسر بودی  میزاریم مهیار واگر دختربودی محیا خانم . من وبابا جون وعمه فریبا دیشب تو تاریخ 26/5/90رفتیم دریا آب بازی و.... نازم در حالی که تازه وارد هفته 15 دهم شده وچند روزی از ورودش به چهارماهگی میگذره با مامان سعیده اش دیشب آبازی میکرد البته بابا وحید هم بود مشت کرد تو آب ومن مقداری از آب دریا رو خوردم تا جیگر ...
27 مرداد 1390